محمد معصوم البكري ( نامى )
209
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
بران عزمم كه در ملك جنون از سر قدم مانم * متاع هوش و دانش را ببازار عدم مانم و سلطان محمود خان گناه ميرزا باقى را در خواست نموده ، ميرزا عيسى نيز بسر التفات آمده جناب شيخ عبدالوهاب پورانى و مير يار محمد ترخان را كه خواهرزادهء ميرزا عيسى ترخان بود برسم رسالة نزد سلطان محمود خان فرستاده ، اظهار شكرگذارى و منتدارى نموده ، استدعاى اتصال فرزند خود نمود . سلطان محمود خان تهيهء اسباب سفر كه از آداب سلاطين است مهيا كرده ميرزا محمد باقى را به تهته فرستاد . و او با پدر بزرگوار ملاقات نمود ، [ و ميرزا عيسى سيوستان را به جائگير او مقرر ساخته رخصت نمود ] « 1 » . بعد از وصول به سيوستان مردم ارغون با ميرزا عيسى در مقام عصيان و طغيان گرديده قدم جرأت در ميدان مخالفت و منازعت نهادند . عاقبت الامر كوس صلح فرو كوفته ( a 156 . f ) . در حينى كه مردم ارغون از آب مىگذشتند آتش بازى را كسان ميرزا عيسى سر دادند . كس بسيار از آن مردم تلف شده ، مردم ارغون « 2 » پريشان و بدحال بر هم خورده بجانب بهكر آمدند ، و بملازمت [ سلطان محمود خان رسيده حقيقت حال باز نمودند . در اوايل ] « 3 » سلطان محمود خان آن مردم را محبوس نموده . بالآخرة باستصواب والدهء خود از حبس كشيده و دلدارى داده ، بهر يكى از انها اسب و خلعت فاخره لطف نموده ، جمعى از ملازمان خود همراه ساخته بحوالىء سيوستان فرستاد . و مردم سلطان محمود خان باتفاق ارغونيه قلعهء سيوستان را محاصره نمودند ، و يك دو دفعه بقلعه بر آمدند ، اما كارى نساختند . و چون طغيان آب شد ميرزا عيسى به جمعيت تمام آمده اين مردم را بىجا گردانيد ،
--> ( 1 ) اين جمله در م موجود نيست ( 2 ) ح م زياد دارد : ازين سبب ( 3 ) اين جمله در ف موجود نيست